به گزارش سراج24، امروز ۸ آبان ۹۴ همه درگیر شهراورد پایتخت و بازی استقلال و پرسپولیس هستند. چند روزی هست که بحث کیسه و لنگ شده شمع محفل جوان ها .استقلالی ها پرسپولیسی ها را لنگی می خوانند و پرسپولیسی ها استقلالی ها را کیسه حمام!!!بین همین کیسه و لنگ گفتن ها شهادت محمدحسین فهمیده در ۸ آبان و روز بسیج دانش اموزی از یادمان رفت!!!
انقدر گفتند کیسه و لنگ که یاد حمام رفتن های قدیم افتادم. زمانی که کودک۶ یا ۷ ساله بودم و با ، بابا می رفتیم حمام. حمامی از نوع حمام رفتن های دهه ۶۰٫ اواخر شب های شنبه بعد پخش سریال جنگجویان کوهستان(لینچان و لیانشامپو) می رفتیم حمام. اسباب بازی حمام من هم همان قوطی خالی شامپو تخم مرغی های پاوه بود که با ان اب بازی می کردم. قسمت سخت حمام رفتن زمانی بود که بابا کیسه آبی را به دست می زد و دست من را می گرفت و با تمام قدرت کیسه را روی دستم می کشید. چرک های لول شده بیرون می امد و همچنان بابا می کشید. گاهی وقت ها جیغ و داد و بیدادم بیرون می امد، اما بابا توجه نمی کرد و کارش را ادامه می داد. با پوست قرمز و سوزش و داد و بی داد می گفتم : اخه این به چه دردی می خوره؟؟؟ می گفت: بچه جان اینا سلول های مرده پوستته، میاریمشون بیرون تا منافذ پوستت باز بشه ، پوستت هوا بگیره و سلامتش حفظ بشه…
بله گاهی باید خودمان در مستحکم ترین سد ورودی منفد ایجاد کنیم، راه نفوذ ایجاد کنیم. گاهی خودمان باید در پوست تنمان که اولین سد ورود دشمنان سلامتی است منفذ ایجاد کنیم؛ منفذ ایجاد کنیم که از ان هوای سالم بیاید داخل. تا پوست نفس بکشد. البته خود بدن هوای این منافذ ایجاد شده را دارد. یعنی این منافذ قبلا ایجاد شده و فقط ما راهشان را باز می کنیم. اما اگر در همان پوست یک زخم ایجاد شود، بریدگی و شکافی به وجود اید، زود رویش را می پوشانیم، مواد میکروب زدا و استرلیزه رویش می ریزیم و به سرعت پانسمان می کنیم. چرا؟؟؟ زیرا منفذ در پوست به وجود امده و این منفذ می تواند راه مهمی برای ورود میهمانان بیماری زا و خطرناک باشد.
پس روی پوست می تواند در یک زمان دو منفذ به وچود بیاید که یکی مفید و دیگری مضر است. یکی را باید باز نگه داریم و دیگری را سریع باید ببندیم. چرا؟؟؟ زیرا یکی محل ورود هوای پاک و عاملی برای تفنس و بهبودی است و دیگری راهی برای ورود عوامل خطر زا. لذا منافذ به خودی خود و در ذات خطرناک نیستند بلکه خطر یک منفذ و محل نفوذ زمانی جدی می شود که ببینیم از ان محل نفوذ قرار است چه چیز یا چه کسی نفوذ کند. آنجاست که مسئله نفوذ مسئله مهمی می شود.
حتی گاهی ما از طریق واکسن ها اجازه نفوذ به عوامل خطرناک و بیماری زا البته به صورت کاملا کنترل شده را می دهیم تا بیایند داخل و خودمان را در برابرشان واکسینه کنیم و انها و شیوه های کارشان را بشناسیم تا اگر روزی مثل اینها از ناحیه دیگری بدون مجوز وارد شدند بدانیم چطور برخورد کنیم.اما بیچاره میشویم زمانی که عامل نفوذی نفوذ کند و ما نشناسیمش. بیاید وارد بافت سلولی بشود شبیه DNA خودمان و خود بدن شروع به تکثیرش کند به هوای اینکه این دوست است و غافل از انکه این نفوذی است. امده برای از بین بردن بدن و بدن غافل از نفوذ یک نفوذی!!! کار به جایی می رسد که بدن دانایی خود را از دست می دهد و به شروع به کشتار خود و غیر خودی با هم می کند. بله ان روز خودش خودش را نابود می کند!!!
این بحران از کجا شروع شد؟ از انجا که مثلا ویروس اچ ای وی وارد بافت لنفاوی شد و شروع به تکثیر کرد. ابتد ا بدن جلوش را می گیرد، ویروس مهاجم در مواجهه با سیستم دفاعی بدن ضعیف می شود، حالا ویروس باهوش دشمن اصلی خودش را شناخته و به سرعت تغییر ظاهر داده و پنهان می شود.سیستم دفاعی دیگر ویروس مهاجم و عامل نفوذی را نمی شناسند و این عامل نفوذی در خفا و در لباس عوامل داخلی دارد تکثیر می شود. گاه گاهی رخ نشان می دهد که نتیجه اش می شود یک سرماخوردگی ساده اما سریع پنهان می شود. در واقع او یک رزمایش برگزار می کند ، هم تعدادی از نیروهای دفاعی بدن را می کشد و هم قدرت خودش را می سنجد و هم قدرت دفاعی بدن و تاثیر عملیات نفوذش در سست شدن عوامل دفاعی را رصد می کند. بدن از این عملیات نفوذ همچنان غافل است و متاسفانه سیستم دفاعی بدن از دشمنی که چند وقت پیش نفوذ کرده بود اما به طور کامل دفع نشده، غفلت کرده!!!
عملیات تکثیر و همانندسازی عامل نفوذی و ویروس مهاجم شاید ده سال و بیشتر طول بکشد. او در همه این مدت کلیه فعالیت های بدن را رصد می کند و بر اساس همان هم نیرو تربیت می کند. بعد ده سال حالا عامل نفوذی قدرت زیادی یافته و دیگر نیروهای دفاعی نمی توانند او را از بین ببرند چون نیروهای دفاعی در نتیجه عملیات نفوذ و فعالیت های منافق گونه این عامل نفوذی به شدت ضعیف شده اند.
جالب است بعد از چند سال دیگر نیروهای نفوذی سعی در تکثیر مانند خود هم نمی کنند بلکه شروع به استحاله و تغییر ماهوی نیروهای داخلی می کنند. با نیروهای خودی تماس میگیرند، درکنارشان می نشینند، مانند انها می شوند و اهسته آهسته نیروهای خودی را جذب و مثل خود می کنند. الان علی رغم اینکه مغز مدام هشدار می دهد که یک نفوذی در بدن است سیستم دفاعی اعم از مدافعان نظامی یا فرهنگی پیام می دهند که خبری نیست اما خبرندارد که بسیاری از نیروهای خودی و مدافعان حریم، خودشان شده اند نیروهای همان ویروس نفوذی. در اواخر ده سال دیگر ویروس نفوذی که حالا پیرِ کار شده، از همه اسرار بدن خبردارد، نقطه ضعف ها را می شناسد و طی ده سال کار طاقت فرسا در بین نیروهای خودی توانسته کاری بکند که نقاط ضعف بدن دیگر به چشم نیروهای خودی نیاید و در همه پست های مهم بدن نیرو و عامل داشته باشد. اوضاع اماده حمله نهایی است.
در ان حال ویروس نفوذی شیپور جنگ را می دمد. او با خارج بدن تماس میگیرد و اطلاع می دهد که حالا وقت ورود نیروهای مهاجم تمام مسلح است. او خبر پایان عملیات نفوذ را می دهد. دشمن شناخته شده بدن حمله میکند، اما به علت تلاشهای زیاد ویروس نفوذی، بدن هیچ اهمیتی نشان نمی دهد. هرچه از بالا و از طرف مغز پیام جهاد و مقاومت و دشمن ستیزی صادر می شود، نیرهای خودی برایشان مهم نیست. اندک مدافعان هم انقدر نیستند که بتوانند جلو حمله دشمن را بگیرند. نیروهای استحاله شده داخلی به تحریک ویروس نفوذی دارند برای دشمن مهاجم دست تکان می دهند و ادرس مغز را به او می دهند که به انجا حمله کن. مغز مدام پیام می دهد که بگیرید جلو این مهاجمان را وگرنه اولین قربانیان خودتان خواهید بود ولی ستون پنجمی ها و نفوذی ها، واداده تر از این حرف ها هستند که گوششان به حرف مغز باشد. مدافعان مجاهد یک به یک پر پر می شوند و صحنه نزاع دارد به مغز نزدیک می شود. پرده مننژ درحال تورم است. استقلال پرده مننژ زیر سوال رفته. تازه خودی های غافل و بازی گرفته شده فهمیده اند ای دل غافل قرار نبود اینطور بشود. همه به دست و پا افتاده اند. مغز اخرین پیام ها را مخابره می کند. اخرین راه های نجات را اعلام می کند. اما خیلی دیر شده. تورم پرده مننژ یعنی اخرین محافظ مغز هم خبر از بحران می دهد. مغز چاره دیگری نمی بیند، مجبور است پایان کار بدن را اعلام کند تا مهاجم و خودی های خاین همه در انجا بمیرند. این پایان کار یک عامل نفوذی و غفلت هزاران خودی سهل اندیش بود.
به همین راحتی عملیات نفوذ شروع شد و تمام شد. اگر از همان روز اول سهل اندیشان از مرگ کامل نیروی نفوذی مطمئن می شدند. اصلا اگر از همان اول به فرمان مغز مراقب منفذهای ورودی بودند. اگر از همان ابتدا کاری نمی کردند که ویروس نفوذی احساس کند که فضا برای نفوذ اماده است هرگز کار به اینجا نمی کشید. دراین کارزار وحشتناک فائزون و سعادتمندان همان مدافعان بصیر و مجاهد بودند که گوش به فرمان مغز لحظه ای ارام ننشستند و روسیاهان و زغال رویان همان خودی های غافل و سهل اندیش و زودباور و خندان بودند که به همسایه های نفوذی و خطرناکشان راحت اعتماد کردند.
منبع:سمعک



